من... - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:28
تو این دنیای وارونه چه کس دردت رو میدونه؟ توی فکرای آشفته ات کسی دردت رو می خونه؟xa0 زمونه بی وفا تر شد صدای آه کم تر شد جهان بی وفای ما چه راحت با ما ها بد شد کجا نالم من از دردم؟ کجا زجه زنم سردم؟ کجا گویم که تنهایم؟ ای انسانها! گنه کارم؟ جنون همرنگ قلبم شد ندامت رنگ احساسم پریشانی بپوشاندم به رنگ...
مطرود - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:28
نفهمیدم دلیل خلقتم را کز این کارت چه بود غایت خدایا؟ به جز اندیشه های باطل و غم نشد چیزی از این فکر عاید من چرا ماندم اسیر کالبدی سنگ در آخر جایگاهم چاله ای تنگ چرا مطرود شدم از آسمانهاxa0 فتادم از فلک از بین ابرها شدم تنها اسیر بند دنیاxa0 دریغا زین سرشت تارک ما تنفر دارم از آدم از این خاک از این ا...
جنون - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:28
نمی دانم کدام است راه و چاهم xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 رهایم یا در آغوش گناهم؟xa0 نمی دانم که راهی هست یا نیست xa0 xa0 xa0 xa0 xa0در این توبه شکستن چاره ام چیست؟ xa0 در این احوال سرد و کینه آلود xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 از انسانی که خسته است و مطرود در این سوداگری های زمینی xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 ...
جهان بی لمس باران - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:28
خلأ دارد هوای این حوالی xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 سکوتی تلخ دارد این حوالی درون عمق شب چیزی نهان است xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 چو نوری که نهان در زیر آب است جدا از شب چه چیز در آسمان بود؟ xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 ز چه رنگ غروب مثل خزان بود؟ کدامین غصه حالش را گرفته xa0 xa0 xa0 xa0 xa0...
اسیران زمان - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 10:06
چشمهایم را به ستاره های درخشان شب دوخته بودم و بدون هیچ اندیشه ای میخندیدم، آری به این همه تلاش آدم ها برای دنیا میخندیدم ، آدمها! حیواناتی که غریزه خود را تا حدی کنترل کرده اند تا سلطان جهان باشند، به هر کس که سر راهشان باشد صدمه میزنند به احساس اعتقادی ندارند و جز حرص چیزی در کالبد پوچشان ندارند؛ ...
پایان - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 10:06
گفتم من این دنیا را تغییر میدهم! معلم لبخندی زد و گفت موفق باشی. بزرگتر که شدم فهمیدم انسانها خود از این وضع راضی اند صدای من در این هستی برای دفاع از حق خودم هم کافی نیست تصمیم گرفتم با کسی کاری نداشته باشم ولی انگار آدم ها تا همدیگر در باتلاقی که خودشان هستن نکشن راحت نمی شوند، من هم شدم یکی از مت...
قصه - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 10:06
قصه میگوید مترسک از زمانxa0 از تمام ناله های آسمانxa0 او شبیه دیگران اما جداستxa0 بغض او نجوایی از افسانه هاستxa0 اشکهایش را کلاغی جمع کردxa0 در میان مزرعه پرواز کرد دفتری از خاک برای اشک ساخت شب که شد افسانه را آغاز کردxa0 قصه از غم می نویسد این کلاغ از سخن های خموش این زمانxa0 ...
همه باهم می توانیم - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 10:06
به قدری خوشحالم که هیچکس جز خودم نمی فهمدش خوشحالم چون مثل دیگران اسیر بندهای دنیایی نیستمxa0 هنوز هم آزادم و چنان قدرتمندم که سایه ی ترس قدرت چیرگی بر من را ندارد شادم و این شادی را در قلبم حفظ میکنم تا شاید روزی،جایی،کسی به یاد آورد که ما برای زندگی خلق شده ایم نه تسلیم شدن در برابر تنهایی و درد ت...

برچسب‌های مرتبط

پایان نامه | پایانه ها | پایانه بیهقی | پایان کارتن خوابی | پایانه غرب | پایان رافت | پایان سریال گوزل | پایان دنیا | قصة عشق | قصه های جزیره