خرید بک لینک
نفهمیدم دلیل خلقتم را

کز این کارت چه بود غایت خدایا؟

به جز اندیشه های باطل و غم

نشد چیزی از این فکر عاید من

چرا ماندم اسیر کالبدی سنگ

در آخر جایگاهم چاله ای تنگ

چرا مطرود شدم از آسمانها

فتادم از فلک از بین ابرها

شدم تنها اسیر بند دنیا

دریغا زین سرشت تارک ما

تنفر دارم از آدم از این خاک

از این انسان های پست و ناپاک

ببسته بالهایم جسم خاکی

ندارم ای خدا جز تو پناهی

گناه این مترسک را ببخشش

برش گردان خدا تو می توانی...

نوشته شده در دوشنبه هشتم آذر ۱۳۹۵ساعت 21:25 توسط کلاغ شب|

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:28

صفحه بندی