
خلأ دارد هوای این حوالی سکوتی تلخ دارد این حوالی درون عمق شب چیزی نهان است چو نوری که نهان در زیر آب است جدا از شب چه چیز در آسمان بود؟ ز چه رنگ غروب مثل خزان بود؟ کدامین غصه حالش را گرفته که اینگونه فلک بغضش گرفته؟ چرا این آسمان حر...
ادامه مطلب
به قدری خوشحالم که هیچکس جز خودم نمی فهمدش خوشحالم چون مثل دیگران اسیر بندهای دنیایی نیستم هنوز هم آزادم و چنان قدرتمندم که سایه ی ترس قدرت چیرگی بر من را ندارد شادم و این شادی را در قلبم حفظ میکنم تا شاید روزی،جایی،کسی به یاد آورد که ما برای زندگی خلق شده ایم نه تسلیم شدن در برابر تنهایی و درد تو هم مانند من شاد باش کار آسانی است فقط باید ... انسان باشیم....
ادامه مطلب